گرچه واژگان و نام ها در نوشته ها من بي سر پناه و هرجايي شده اند اما من هرگز ذكر نامت را را در گوش هيچ كاغذ روسپي زمزمه نخواهم كرد كاغذ هاي خط خطي ام را بي خود سمت آفتاب و آسمان نگير نام تو در حوصله اين ورقهاي سپيد نميگنجد.

تنها يكبار نامت را روي كاغذي كاهي خواستم بنويسم كه باران باريد، دستم لرزيد و قلبم ترسيد كه نكند پس از مدتي خودكارم خسته از تمرين و تكرار نامت به جنون برسد و باز... .

من نام تو را ننوشتم

ميدانم من بدهكارم

به تو واژگان بسياري بدهكارم

نامت را هم به آنها اضافه كن