چراغ در دستم چشمتان را کور می کند که میخواهیدآنرا از من بگیرید؟
از آسمان صاف و ساده ام خسته شدید که درهای رو به آن را بستید؟
درختان کوچه دشنامتان میدادند که می خواهید از جا بکنیدشان؟
پس آخر این طوفان چیست که می آید؟
هر چه کاشتم
هر چه خواستم
همه را با خود میبرد
عذاب است؟
حکمت است؟
کدام واژه است که این تصویر را بتواند در خود جای دهد؟
گریه نکن زیبا
راهمان دور و اشکهایم راه رسیدن است
خدا نیاورد آن روز را که اشکهایم خشک شود
یادت است که ماه را به تو هدیه داده بودم با یک شاخه گل. مریم
تمام ما در سینی بودیم
من و ماه و مریم در یکجا جمع شده بودیم پاک و بی خط و خش
ظرف آبی پر از ما
ظرفی پر از خاطره را نوشیدیم
تو سیراب شدی
من تشنه تر
تو آزاد شدی
من اسیر تر
آخر این رسم مهمان نوازیست که مهمانت را تشنه و اسیر نگه داری و بروی؟
من راهی غیر از خانه و میعادگاهمان نیمدانستم
پس به من بگو کجایم
کجایم که این همه در پیچ و تاب زمان می چرخم و می چرخم و باز می چرخم
من هم رفتم همانجا که سهراب بود
کاش میدان توپ خانه را با هم دور میزدیم و باز می آمدیم همانجا که زنی عشوه ارزان و فال حافظ می فروخت
کاش سهراب زنده بود
فال حافظی میگرفتیم او برای ریرایش
من برای تو
حیف که تو نبودی سهراب هم نبود
تنها به آنجا رفتم
آن زن را پیدا کردم
فالم این بود
صبا وقت سحر بوئی ز زلف یار میآورد دل شوریده مارا به بو در کار میآورد
من آن شکل صنوبر از باغ دیده برکندم که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد
به خدا من کاری نکرده ام
فقط در خواب که بودم شانه هایت را دیدم که میلرزید
نیمیدانم که میگریستی یا میخندیدی
عذابم میدهد هر دو
اما نه
اشکالی ندارد اگر میخندیدی باز هم بخند
لبخند بزن
لبخند بزن زیبای من
اگر من میگریم تو بخند
اگر من سردم تو گرم باش
اگر ماندن سخت بود ببخش
تو رهگذر باش
اگر تمام شدم به یادم باش
اگر من پایان شدم تو .... .
شاخه گلم را مراقب باش
شاخه گلم مراقب باش
شاخه گلم مراقب باش