خواب هر شب من
دستانم حس لطیف گیسوانت را از پی پینه های ضمخت از یاد خواهند برد
چشمانم رنگ چشمانت را در تاریکی فراموش خواهند کرد
پاهایم راه باز آمدن را در پیچ و تاب این جاده ها گم خواهند کرد
و آخر من میمانم و هیچ
و تو هستی و همه
آخر این چه رسمیست که دنیا دارد
اشتراکمان تهی
اجتماعمان ناممکن
تنها خطی بر زیر پاهایم به نام جاده باریک و بلند
و دنیایی در ابعاد اتاقم در انتظار من
و دنیایی در ابعاد نمیدانم از کجا تا به کجا رو بروی تو گسترده
گاه گاهی در تنهایی دوستی را میخوانم
دوستی که تو او را میشناسی
تا برایش از تو بگویم
تا در کنارش نامه ای برایت بنویسم
نامه ای بداهه
بدون ویرایش کلمات ناموزون
امشب هم نامه ای برایت مینویسم
سلام
باز هم در خواب دیدمت
میدانم غرورت نمیگذارد
اما فقط یک بار فقط یک روز
تعبیر خوابم باش
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 3:19 توسط بهنام
|