منم تا دیدم شروع کردم به نوشتن شعر در وبلاگم (کپی بدون اجازه از مرجع)
(مریم جان ببخشید)
یکی از شعر ها رو اولش رو دوست دارم که اینه
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست
در اين دنـــــيا كه حتي ابـــــر نميگريد به حال ما همه از من گـــــريزانند، تــو هم بگذر از اين تنـــــها
من که خیلی از این شعر خوشم میاد شما چه طور؟ (این روزها همه وبلاگ من را میخوانند شما چه طور؟)
شعر دیگه ای که نوشته بودن این بود البته اینی که من نوشتم کاملشه
عشق به شكل پرواز پرنده است
عشق خواب يه آهوي رمنده است
من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما كشنده است
من ميميرم از اين آب مسموم
اما اونكه مرده از عشق تا قيامت هرلحظه زنده است
من ميميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز يه پرنده است
تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصهها بسپار
صدا كن اسمم رو از عمق شب از نَـقب ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده
تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصهها بسپار
صدا كن اسمم رو از عمق شب از نَـقب ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده